000.مي دونم بي دل شدي


يادته تو اون روزاي كودكي نامه مي داديم به هم يواشكي
يادته خونه مي ساختيم روي آب بايه كاغذ و يه سقف كودكي
هميشه مي خنديديم از ته دل يادته گريه مي كرديم الكي
تو مي گفتي مثل باغ غزلي من مي گفتم تو مثل باغ ميخكي
هيچكي نمي تونس مارو جدا كنه مارو از هم حالا با هر كلكي
آره بچه بوديم و مست خيال
اما عشقمون نبود دوروغكي
حالا هم ما ديگه ما بزرگ شديم
مي دونم بي دل شدي راست راسكي
تو ميگه خشكيده باغ غزلت ولي تو ولي تو هنوزم هنوزم يه باغ ميخكي

رضا صادقی







